من تو را آسان نیاوردم به دست ...!؟
ای از عشق پاک من همیشه مست
فارغ از این دل که پای تو نشست
سنگ بودی کیمیایت شد دلم
از تو آری شد بروی ما مشکلم
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دلِ آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سهمگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
+ نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 10:47  توسط نرگس
|
